تبليغاتX
شوق رهایی

شوق رهایی

اندیشه ، آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ، انقلاب مخملی

 

لطفا این متن را منتشر بفرمایید

 

 

 

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در مورد حکم اعدام یعقوب مهر نهاد :

 

          کانون وبلاگ نویسان ایران طی بیانیه ای نسبت به حکم اعدام یعقوب مهرنهاد اعتراض کرد. متن بیانیه به شرح زیر می باشد: کانون وبلاگ نویسان ایران حکم غیرانسانی اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را به شدت محکوم می‌کند. قوه قضاییه جمهوری اسلامی هفته گذشته یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ “مهرنهاد” و فعال مدنی بلوچ را پس از ده ماه بازداشت و شکنجه در دادگاهی بدون حضور وکیل و هیئت منصفه و اعضای خانواده او با اتهامات واهی به اعدام محکوم کرد. آقای مهرنهاد مدیر کل انجمن جوانان صدای عدالت است که در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی برای جوانان بلوچ برنامه اجرا می‌کند. او پس از شرکت در یک جلسه پرسش و پاسخ که برخی از مقامات زاهدان نیز در آن شرکت داشتند بازداشت شد و دلیل دستگیری او اعلام نشد. خانواده و وکیل او پس از ۵ ماه موفق به دیدار او شدند در حالی که از شدت شکنجه تعادل خود را از دست داده بود و ۱۵ کیلو وزن کم کرده بود. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه همه مجامع بین المللی را به بدعت گزاری قوه قضاییه ایران برای اعدام وبلاگ نویسان به دلیل ابراز عقاید خود جلب می‌کند. در ایران هرگونه ابراز عقیده با مجازات‌های وحشیانه شلاق و قطع دست و پا و اعدام به جرم‌های واهی اقدام علیه امنیت کشور و ارتباط با بیگانه و گروههای غیر قانونی جواب داده می‌شود. کانون وبلاگ نویسان ایران خواهان لغو حکم اعدام آقای مهرنهاد است و مصرانه از همه حامیان حقوق بشر می‌خواهد که در برابر نقض وحشیانه حقوق بشر در ایران و سرکوب بیرحمانه وبلاگ نویسان و آزاداندیشان ساکت ننشینند و به هر شکل ممکن از اعدام یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس ایرانی جلوگیری کنند.

 

رونوشت برای: سازمان عفو بین الملل دیدبان حقوق بشر کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد

کانون وبلاگ نویسان ایران

 

http://hrwaii.blogspot.com/2008/02/blog-post_19.html

 

 

 

یعقوب مهرنهاد را آزاد کنید :

 

          یعقوب مهرنهاد بیش از ۵ ماه در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات به سر برده و پس از آن به مدت ۲ ماه بدون هیچ حکمی در زندان مرکزی زاهدان زندانی شد. در چهارم دی ماه دادگاه وی تشکیل شده و پس از محاکمه به جای صدور حکم و علی رغم گفته ی قاضی پرونده مبنی بر صدور حکم طی ۱۰ روز، مجددا وی را در تاریخ 15/10/1386   برای اخذ اعترافات اجباری و ایجاد سناریوی ساختگی، به بازداشتگاه اطلاعات انتقال داده اند.

          در آخرین ملاقات یعقوب میرنهاد با یکی از اقوامش در ۲ ماه پیش، آثار شکنجه بر سر، صورت و بدن وی آشکار بوده و وی به شدت دچار کاهش وزن شده بوده است. اعضای خانواده یعقوب مهرنهاد معتقد هستند که حکم حقیقی دادگاه، حکم اعدام نبوده و احتمالا در اثر شکنجه و ضرب شتم یعقوب، مشکلی برای وی پیش آمده و برای سرپوش گذاشتن بر این ماجرا این حکم صادر شده است تا با یک صحنه نمایشی اعدام در محوطه زندان از افشای شکنجه های وارده بر یعقوب جلوگیری شود.

          یعقوب مهر نهاد فعال مدنی و اجتماعی بوده و در کارهای انسان دوستانه فعالیت های گسترده داشته است اعلام این حکم اعدام برای این روزنامه نگار(وی مسئول انجمن صدای عدالت بوده و روزنامه نگار و سرپرست روزنامه مردم سالاری بوده است در استان سیستان بلوچستان بوده است) تعجب همه فعالان حقوق بشر و مردم را برانگیخته است.

          دیدبان حقوق بشر فعال در ایران اعلام این حکم را محکوم می کند و خواستار آزادی بی قید و شرط وی می باشد و اعلام می دارد این فضای سرکوب روزنامه نگاران اثرات سو و جبران ناپذیری را بر روی مردم دارد.

 

رونوشت این بیانیه به چند تن از نمایندگان مجلس و قوه قضاییه ارسال شده است.

 

 

http://hrwaii.blogspot.com/2008/02/blog-post_4396.html

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

چهار وکیل پرونده زهرا را پیگیری می کنند
افشای نكات ضد و نقيض در پرونده خانم دکتر زهرا بنی یعقوب

ايمان پاك نهاد

شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶

 

         


 

كانون زنان ايراني: «بخش هايي از پرونده را مطالعه كرديم. نكات ضد و نقيض در پرونده دكتر زهرا خيلي زياد است. بنابراين به زمان بيش تري نياز داريم تا همه موارد را بررسي كنيم.»

ليلا علي كرمي، يكي از وكلاي پرونده دكتر زهرا بني يعقوب اين را گفت.

دكتر زهرا بني يعقوب حدود دو ماه پيش به همراه نامزدش در پاركي در همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر بازداشت شد .پس از 48 ساعت بازداشت وقتي خانواده اش به اين شهر مراجعه كردند ماموران خبر از خودكشي دكتر زهرا در بازداشتگاه دادند.مرگي كه به عقيده خانواده زهرا مرگي مشكوك بوده و با توجه به شواهد موجود فرضيه خودكشي او را منتفي مي كند.

وكالت پرونده دكتر زهرا تا يك ماه پس از مرگ دكتر زهرا در اختيار مهرنوش نجفي، يكي از اعضاي شوراي شهر همدان بود. نجفي پس از آن كه وكالت پرونده بر عهده شيرين عبادي قرار گرفت، در نامه اي سرگشاده عنوان كرد كه دادگاه و دادستاني همدان از هرگونه همكاري براي پيشبرد پرونده دريغ نكرده اند كه تعجب خانواده دكتر زهرا را برانگيخت.

شيرين عبادي، عبدالفتاح سلطاني، ليلا علي كرمي و مهناز پراكند چهار وکیلی هستند كه وكالت اين پرونده را به عهده گرفته اند.

علي كرمي كه همراه با همکارش پراكند چند روز پيش به همدان سفر كرده بودند، درباره اقدام هاي انجام داده گفت:«وقتي به دادگاه رفتيم، بازپرس پرونده حضور نداشت ولي به هرطريق توانستيم دستور مطالعه پرونده را بگيريم.» به گفته علي كرمي پرونده 116 صفحه دارد و در وقت كمي كه به آن ها داده شده نتوانسته اند كل پرونده را بخوانند:«حدود يك ساعت و نيم فرصت دادند؛ فقط بخش هايي از پرونده را خوانديم و يادداشت برداري كرديم كه در همان بخش هايي كه خوانديم نكات فراواني هست كه به ما كمك خواهد كرد.»

لیلا علی کرمی با شیرین عبادی در پیگیری پرونده زهرا همکاری دارد.

 

        

 

خانواده دكتر زهرا از روز اول حادثه به دنبال دريافت پرينت مكالمه هاي تلفني رحيم، برادر دكتر زهرا بودند. رحيم بني يعقوب در اين باره گفت:« اگر پرينت تلفن را بدهند مشخص خواهد شد كه فاصله زماني مكالمه با خواهرم با لحظه مرگ او فقط 15 دقيقه بوده است.»

به گفته علي كرمي اما، پرينت مكالمه ها ي تلفني رحيم ضميمه پرونده شده است و در پرينت تلفني روز 21 مهر ماه(روز مرگ دكتر زهرا) هيچ شماره اي با پيش شماره همدان(0811) وجود ندارد:«در يكي از اظهارات در پرونده از قول يكي از مسوولان به صورت مكتوب عنوان شده است كه دكتر زهرا حدود ساعت هشت و نيم با برادرش صحبت كرده است. اما در پرينت تلفني چنين شماره اي از همدان وجود ندارد. كه اين يك تناقض است.»

علي كرمي ادامه داد:«تمام اين تناقض ها را يك جا جمع خواهيم كرد و پس از مشورت با همه وكلاي اين پرونده، لايحه اي را به بازپرس پرونده تقديم خواهيم كرد.»

رحيم بني يعقوب، برادر دكتر زهرا هم در روزهاي اخير به ديدار شيرين عبادي رفته است. عبادي به تازگي از سفر خارج از كشور بازگشته و تراكم كاري زيادي داشته است. رحيم بني يعقوب در باره ديدارش با وكيل پرونده خواهرش گفت:«بيش تر صحبت ها در باره نامه اي بود كه خانم نجفي، وكيل سابق پرونده منتشر كرده اند. او تا 20 روز پس از حادثه اجازه پیدا نکرده بود صحنه حادثه را ببيند. حال چطور عنوان مي كند كه دادگستري همدان نهايت همكاري را با او در باره این پرونده داشته است.»

عكس هاي اختصاصي: آرش عاشوري نيا

 

http://www.irwomen.net/spip.php?article4986

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

نوروز: یک منبع آگاه روز پنج‌شنبه به خبرنگار نوروز اطلاع داد که تازه‌ترین ابلاغیه ارسالی دولت به مطبوعات، آنها را از انتشار اخبار و گزارش درباره مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی‌یعقوب، منع کرده است.

به گفته این منبع خبری، در ابلاغیه مذکور ادعا شده که مرگ دکتر زهرا به اختلافات خانوادگی مربوط بوده است و برجسته‌سازی آن از سوی مطبوعات و رسانه‌ها مجاز نیست.

این ابلاغيه درحالی صادر می‌شود که پرسشها و ابهامات زیادی درباره مرگ دکتر زهرا وجود دارد که با وجود طرح آن در مطبوعات و پیگیری وکلای خانواده وی، به آنها پاسخی داده نشده است.

http://norooznews.ir/news/4515.php

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

 

پيگيري نمايندگان ادوار مجلس دربارهء پرونده مرگ پزشک جوان
پرسش های هفتصد نماینده سابق مجلس در باره مرگ دکتر زهرا

دو شنبه 28 آبان 1386

 

 

 

 

 

 

 

روزنامه سرمایه _ آمنه ‌شير‌افكن :

اعضاي مجمع نمايندگان ادوار مجلس هفتهء آينده به قوهء قضاييه مي‌روند تا پاسخ هشت پرسش مطرح شدهء خود را دربارهء مرگ مشكوك دكتر زهرا از رياست اين قوه بگيرند.

آن‌ها معتقدند كه اين مرجع تنها پاسخگويي است كه مي‌تواند به شبهه‌هاي موجود در پروندهء اين پزشك جوان پاسخ ‌دهد.

نمايندگان مجمع ادوار مجلس شوراي اسلامي اخيرا در نامه‌اي خطاب به رياست قوه قضاييه خواستار رسيدگي هرچه سريع‌تر به پروندهء مرگ مشكوك دكتر زهرا شدند.

شهربانو اماني، نمايندهء دور ششم مجلس شوراي اسلامي و عضو مجمع نمايندگان ادوار مجلس مي‌گويد: «دكتر زهرا خود تحصيلكرده و داراي كمالاتي بود و در نهايت با او برخوردي خارج از انتظار شد، بنابراين چه حاشيهء امني براي شهروندان معمولي وجود دارد.»او پزشك جوان را يكي از شهروندان فرهيختهء جامعه مي‌خواند و مي‌گويد:«چرا با فردي كه سال‌ها درس پزشكي خوانده و پرونده‌اش هم سرشار از خدمت به مردم و طبقات محروم بوده چنين برخوردي مي‌شود.»دكتر زهرا با رتبهء 21، سال 79 وارد دانشگاه تهران شد تا در رشتهء پزشكي عمومي تحصيل كند، با اتمام درس براي گذراندن طرح خود به همدان رفت تا در مناطق محروم كشور خدمت كند.

يدالله اسلامي از ديگر اعضاي مجمع نمايندگان ادوار مجلس مي‌گويد: «دختري كه مي‌توانست از امتياز آزاده بودن پدرش استفاده كند و در تهران طرحش را بگذراند، به همدان مي‌رود، آن وقت همين دختر كه رشد عقلي‌اش به حدي بوده كه رشتهء پزشكي بخواند، به خاطر شخصي‌ترين مسايل زندگي‌اش به زندان مي‌افتد.»

او تاكيد مي‌كند: «مجمع ادوار نمايندگان مجلس همواره موضوع حقوق شهروندي را در فهرست موضوع‌هاي مهم مطرح مي‌كند. پيگيري پروندهء زهرا اگرچه پروندهء تلخي است اما بايد به خوبي به نتيجه برسد تا ديگر امكان تكرار چنين حوادثي در كشور به صفر برسد.»

اين‌كه آيا دكتر زهرا خودكشي كرده يا به قتل رسيده هنوز در هاله‌اي از ابهام قرار دارد.برادر زهرا چندي پيش فرضيهء خودكشي زهرا را به دليل روحيهء شاد و مذهبي او رد كرد.

خانواده‌اش نيز شرايط فيزيكي زهرا يعني قد و وزن او را از جمله دلايلي دانستند كه پذيرش امكان خودكشي را با يك تك‌پارچه دشوار مي‌سازد.

زهرا 27 ساله، 20 مهر به همراه نامزدش در يكي از پارك‌هاي شهر همدان دستگير شد و به مدت دو روز در دفتر اماكن بازداشت بود تا اين‌كه به پدرو مادرش خبر دادند كه دخترتان خودكشي كرده است.

دكتر نمازي از جمله اعضاي هيات مركزي نمايندگان ادوار مجلس نيز با انتقاد از وقوع چنين رخدادي مي‌گويد:«اگر جرم دكتر زهرا محرز شده بود و او را دستگير كردند چرا پسري كه به همراه او بازداشت شده بود با قيد ضمانت آزاد شد و از اين اهرم تعديل‌كننده براي پزشك مملكت استفاده نكردند.»

نامهء مجمع نمايندگان مجلس دربارهء اين حادثه شامل هشت سوال مي‌شود.پرسش از اين‌كه جرم متهم چه بود كه شديدترين اقدامات تاميني با قيد بازداشت در مورد او به اجرا درآمده است؟ و اين‌كه آيا اتهام انتسابي به وي با شخصيت تصوير شده از او منطبق است؟ و پرسش از اين‌كه آيا ادارهء اماكن نيروي انتظامي آن هم در مركز يك استان متولي تعقيب جرايم مشهود است يا بسيج؟

سوال‌ها پي در پي مطرح شده‌اند. سوال‌هايي كه به گفتهء شهربانو امانياين روزها در ذهن شهروندان ايراني مرور مي‌شود و پاسخ آن را بايد تنها از قوهء قضاييه خواست كه تنها محل تظلم‌خواهي مردم به شمار مي‌آيد.

او در ميان پرسش‌هاي فراواني كه در ذهنش چرخ مي‌زند، سوالي ديگر را اضافه مي‌كند:«اگر فرض بر اين باشد كه زهرا خودكشي كرده بايد دستگاه قضايي گزارش كاملي از شرايط روحي زهرا ارايه كند و اين‌كه چه شرايطي در بازداشتگاه بر او گذشته است كه در نهايت موجب شد تا دست به خودكشي بزند.»

سوال اماني در حالي مطرح مي‌شود كه اخبار ضدونقيضي دربارهء ساعت مرگ زهرا منتشر شده است. مسوولان ستاد امر به معروف و نهي از منكر مرگ دكتر زهرا را در ساعت هشت و نيم شب اعلام كرده‌اند، در حالي كه برادر زهرا يك ربع به 9 شب با او تلفني صحبت كرده بود و از ديگر سو پزشكي قانوني ساعت مرگ را ساعت 9 اعلام كرده است.

يدالله اسلامي در پاسخ به اين‌كه چه دلايلي موجب مي‌شود كه اتفاق‌هاي ناگواري مانند مرگ دكتر زهرا در جامعه اتفاق بيفتد، مي‌گويد: «منكر برخي شرايط تاثيرگذار بر روند پيگيري پرونده‌هاي حقوق بشري نمي‌شوم اما فعالان مدني و اجتماعي بايد با دقت نظر بيش‌تري پرونده‌هاي اين چنيني را پيگيري مي‌كردند تا چنين فاجعه‌اي رخ ندهد، اما هنوز هم دير نشده و شايد بتوان از بازتوليد اين واقعهء ناگوار در آينده جلوگيري كرد.»

نامهء مجمع نمايندگان ادوار در حال حاضر در اختيار قوهء قضاييه قرار گرفته است.اعضاي اين مجمع هفتهء آينده موضوع را از آيت‌الله هاشمي شاهرودي، رييس قوهء قضاييه پيگيري خواهند كرد.خانوادهء دكتر زهرا هم نامه‌هايي به نهادهاي مختلف از جمله رياست جمهوري نوشته‌اند.

خانوادهء دكتر زهرا در كوچه پس‌كوچه‌هاي محلهء خاوران با گذشت يك ماه از مرگ دختر جوان‌شان، هنوز هم واقعه را باور نكرده‌اند.

مجمع نمایندگان ادوار شامل هفتصد نماینده مجلس است که در دوره های گذشته عضو پارلمان ایران بوده اند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

ديدار فعالان حقوق زنان با خانواده ی دكتر زهرا
شكايت هاي پدر زهرا بي جواب مانده است

دو شنبه 21 آبان 1386

 

 

 

 

 

 

 

 

 


كانون زنان ايراني - نرگس جودكي: "براي رسيدگي به پرونده كشته شدن دخترم به بيت رهبري، رياست جمهوري و قوه قضاييه نامه نوشته ام اما تا كنون از هیچ کدام جوابي دريافت نكرده‌ام. "

اين گفته "ابولقاسم .ب "پدر دكتر زهراي 27 ساله است كه در روز بيستم مهر به همراه نامزدش در همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر دستگير شد .پس از بازداشت 48 ساعته وقتي پدر و مادرش براي اطلاع از وضعيت فرزندشان به همدان مي روند، ماموران خبر از خودكشي زهرا مي‌دهند، موضوعي كه خانواده زهرا باور ندارند.

صبح روز جمعه بيش از 20 تن از فعالان حوزه زنان درخانه دكتر زهر قرار دارند تا با خانوده داغدار او همدري كنند.

ساعت كه به ده صبح مي‌رسد آنهايي كه زود رسيده‌اند در ابتدا ي كوچه باريكي كه پلاكارد سياهي بر سرش نيست ، به انتظار ديگران مي‌ايستند. كوچه آشتي كنان خلوت است . همه مي‌دانند تا لحظه‌هاي بعد چه خواهند ديد. كنار در بر پارچه باريك سياهي به خانواده زهرا تسليت گفته اند. در باز مي شود و زنان براي ورود به همديگر تعارف مي‌كنند . كفش‌ها را مي‌كنند و قدم به خانه كوچكي مي گذارند كه اين روز ها تنها صداي گريه از آن به گوش مي‌رسد.

برخي جرات روبرو شدن با مادر زهرا را ندارند و زير پله مكث مي‌كنند. مادر سخن را با گريه آغاز مي كند. در تمام گفت و گوها زمان تقش مهمي دارد. ساعتي كه تلفن اين خانه زنگ خورده و مامور آگاهي با پدر حرف زده؛ ساعتي كه صداي زهرا از راه دور به گوشي رحيم برادرش رسيد ؛ ساعتي كه مادر و پدر به همدان رسيدند و ساعتي كه ...

همه زمان ها دوباره مرور مي‌شود ، . پدر او محاسن سفيد دارد و لباس سياه پوشيده از روزي مي گويد كه زهرا براي آخرين بار خانه را ترك كرد:" سرش را گذاشت روي پايم. از مريض‌هايش در روستا گفت. از پيرزني كه پايش درد مي‌كرده و نيمه شب با آه و ناله آمده و زهرا او را معاينه كرده است. "

قرآن بزرگي با زمينه سياه و لاجوردي روي طاقچه است . مادر مي‌گويد:«اين قرآن را از نمايشگاه قرآن خريده‌ بود. گفتم مادرجان اين قرآن ترجمه فارسي ندارد.زهرا گفت عيبي ندارد قرآن را براي مراسم عقد من بگذاريد، اما قرآن را براي مراسم مرگش گذاشتيم."

فضاي سنگين و نفس‌گير اتاق و حرف هاي تاثير گذار مادر زهرا بغض زنان را مي‌شكند. رحيم برادر زهرا آن سوي اتاق تو در تو ، عكس‌هاي خواهرش را روي زمين چيده است و مادر دوباره از لحظه اي مي‌گويد كه خبر را شنيد و باور نكرد:"از جاده ساوه به همدان رفتيم . هر چه التماس كرديم، نگذاشتند بچه مان را ببينيم تا ساعت 12 كنار خيابان بوديم وبعد هم به هتل رفتيم .فرداي آن روز وقتي به ستاد امر به معروف رفتيم، گفتند برويد آگاهي، برويد پزشكي قانوني . ديدم شوهرم خودش را مي‌زند وبا مردان ديگر درگوشي صحبت مي‌كند. خدا! مثل مرغ سركنده بودم. شوهرم مي‌گفت بچه ات را كشته اند.فكر كردم زهرا را كتك زده‌اند.گفتند بايد برويد دادگاه .نمي فهميدم ماجرا چيست ،شوهرم رفت پزشكي قانوني و به من تلفن كرد،گفت:الحمدالله بچه ات سالم است معني اين جمله را نمي دانستم. بعد فهميدم كه منظورش باكره بودن اوست."

مادر مي گويد: "روي پاهاي زهرا چند كبودي كه جاي لگد بوده ؛ ديدم... "

پنج بعد از ظهر پدر و مادر همراه با جنازه زهرا راهي تهران شدند و هفت ساعت در راه گريستند. آمبولانس ااز همدان خارج شد.زهرا ديگر براي مداواي بيمارانش باز نمي گردد.مادر طاقت از دست مي دهد و كنار جاده ماشين را نگه مي دارد.پياده مي شود به سمت آمبولانس مي رود و به همسرش التماس مي كند كه بگذارد روي دخترش را ببيند.در آمبولانس باز مي شود و مادر فرزندش را در آغوش مي گيرد.

رحيم هم حرف هايي براي گفتن دارد:"سفر بودم. چند بار تماس گرفتم موبايل خط نمي داد.شماره ستاد را گرفتم 12 بار. به من گفتند زهرا در اختیار ستاد عمليات است و ساعت 9 شب مي توانم تماس بگيرم.ساعت يك ربع به 9 زهرا زنگ زد؛خيلي ذوق كردم از ستاد تماس مي گرفت،گفتم چي شده؟ ناراحت نباش !بابا با پول و سند در راه است. غصه نخور. پرسيدم كتك ات كه نزدند،گفت"،نه! يك آقايي بالاي سرم ايستاده." آن زمان روحیه اش خوب بود، من حال خواهرم را بعد از 27 سال مي دانم،اما آنها در گزارش خود نوشته اند ساعت نه و ربع خودش را حلق آويز كرده ااست."

رحيم معتقد است صحنه خود كشي با عقل جور در نمي آيد:"صندلي را به من نشان دادند كه يك جفت جاي پا مثل مهر روي آن بود.مگر با بالا رفتن از صندلي و درست كردن حلقه دار با يك پارچه و دار زدن تنها يك جفت جاي پا روي صندلي باقي مي ماند؟"

آرش مرا نكشت

پدر زهرا آزاده است و در روزهاي انقلاب،طعم تلخ شكنجه ساواك را چشيده:"سال 50 در رشت بازداشت شدم،جرمم اين بود كه به جمهوري اسلامي و تغيير حكومت اعتقاد داشتم.بارها در شكنجه گاه ساواك توسط آرش شكنجه گر معروف شكنجه شدم. آرش مرا نكشت،اما امروز دخترم به جرمي كه نمي دانم چيست كشته شده است و كسي مقصر را معرفي نمي كند."

در دفتر اداره آگاهي همدان به پدر گفته اند:" تسليت مي گوييم دخترت فوت شده :" مامور آگاهي هم مرگ را مشكوك مي دانست. گفت برو مراسم خاكسپاري را انجام بده و بيا . 25 هزار تومان براي جواز دفن واريز كردم و آمدم.گفتند:" بايد 15 هزار تومان ديگر هم واريز كنی" ،گفتم:" خوش انصاف ها از اول مي گفتيد 40 هزار تومان بريزم."

مادر زهرا با خود مي گويد:"در پرونده نوشته اند جرمي مشهود نبوده است."

برادر تاكيد مي كند:"مي گويند خودكشي كرده اما زهرا حالش خوب بود."

زهرا هفت سال در مدرسه تيز هوشان تحصيل كرده بود . بعد از قبولي در دانشگاه و تمام شدن درسش ،به خواست خودش دوره طرح را در يكي از روستاهاي همدان نزديك دهگلان مي گذراند.در ضمن سال گذشته نيز در آزمون تخصصي قبول شده بود.25 آبان ماه سالروز تولدش بود و مادرش در خانه تاريكشان شمعي سياه براي او روشن كرده بود.

همه از نامزد زهرا مي پرسند كه روز دستگيري همراه او بوده.رحيم مي گويد:" او از كار بيكار شده و كمتر با كسي تماس مي گيرد."

مادر زهرا مي گويد :"زهرا خواستگاران زيادي داشت كه همه تحصيل كرده بودند اما او اين خواستگار را پذيرفت و از روز اول آشنايي شان مرا در جريان گذاشت و با حضور دو شاهد صيغه محرميت بين آنان جاري شده بود." فشار خون مادر زهرا اين روزها متعادل نيست و مرتب او را پيش دكتر مي برند.از چشمهاي پدرش پيداست كه چقدر به دكتر بودن دخترش مي باليده!

عروس خانواده ؛ زهراي ديگري است كه دكتراي ژنتيك مي خواند .براي همه چاي مي ريزد. نگران است :"حال مامان از همه بدتر است،اصلاً آرام نمي گيرد.اين خانواده وابستگي زيادي به هم دارند .از هشت سال پيش كه با رحيم ازدواج كردم اولين نكته جالب براي من اين بود كه اين خانواده سالها پس از مرگ پسر 9 ساله اشان در يك حادثه ،هر دو هفته يك بار به بهشت زهرا مي روند .حالا مانده ام چگونه مرگ زهرا را تحمل مي كنند؟ فكر نمي كنم تا 20 سال آينده هم درد آنان تسكين يابد."

قرار است پدر زهرا به دادسراي محلاتي نامه بنويسد .چرا كه در بهشت زهرا و محله مزاحمت هايي برايشان ايجاد شده است:"چند شب پيش ساعت 2:30 دقيقه تلفن زد و کسی با تمسخر گفت كه از حقوق بشر تماس مي گيرد."

او ادامه مي دهد:" دختر م آدم سياسي نبود كسي هم نبود كه خودكشي كند ،بايد بدانم به كدام جرم و چگونه مستحق مرگ دانسته شد!"

مهمانان بر مي خيزند.زهرا در آخرين لحظات زندگي به چه مي انديشيده در آن زمان بر او چه گذشت و چگونه جان داد؟ در دفتر آگاهي همدان به پدر گفته اند تسليت مي گوييم دخترت فوت شده :"خود مامور آگاهي هم مرگ را مشكوك مي دانست. گفت برو مراسم خاكسپاري را انجام بده و بيا . 25 هزار تومان براي جواز دفن واريز كردم و آمدم.گفتند بايد 15 هزار تومان ديگر هم واريز كنم ،گفتم خوش انصاف ها از اول مي گفتيد 40 هزار تومان بريزم."

مادر زهرا با خود مي گويد:"در پرونده نوشته اند جرمي مشهود نبوده است."

برادر تاكيد مي كند:"مي گويند خودكشي كرده اما زهرا حالش خوب بود."

زهرا هفت سال در مدرسه تيز هوشان تحصيل كرده بود . بعد از قبولي در دانشگاه و تمام شدن درسش ،به خواست خودش دوره طرح را در يكي از روستاهاي همدان نزديك دهگلان مي گذراند.در ضمن سال گذشته نيز در آزمون تخصصي قبول شده بود.25 آبان ماه سالروز تولدش بود و مادرش در خانه تاريكشان شمعي سياه براي او روشن كرده بود.

همه از نامزد زهرا مي پرسند كه روز دستگيري همراه او بوده.رحيم مي گويد:" او از كار بيكار شده و كمتر با كسي تماس مي گيرد."

مادر زهرا مي گويد :"زهرا خواستگاران زيادي داشت كه همه تحصيل كرده بودند اما او اين خواستگار را پذيرفت و از روز اول آشنايي شان مرا در جريان گذاشت و با حضور دو شاهد صيغه محرميت بين آنان جاري شده بود." فشار خون مادر زهرا اين روزها متعادل نيست و مرتب او را پيش دكتر مي برند.از چشمهاي پدرش پيداست كه چقدر به دكتر بودن دخترش مي باليده!

عروس خانواده ؛ زهراي ديگري است كه دكتراي ژنتيك مي خواند .براي همه چاي مي ريزد. نگران است :"حال مامان از همه بدتر است،اصلاً آرام نمي گيرد.اين خانواده وابستگي زيادي به هم دارند .از هشت سال پيش كه با رحيم ازدواج كردم اولين نكته جالب براي من اين بود كه اين خانواده سالها پس از مرگ پسر 9 ساله اشان در يك حادثه ،هر دو هفته يك بار به بهشت زهرا مي روند .حالا مانده ام چگونه مرگ زهرا را تحمل مي كنند؟ فكر نمي كنم تا 20 سال آينده هم درد آنان تسكين يابد."

قرار است پدر زهرا به دادسراي محلاتي نامه بنويسد .چرا كه در بهشت زهرا و محله مزاحمت هايي برايشان ايجاد شده است:"چند شب پيش ساعت 2:30 دقيقه تلفن زد و با تمسخر گفت كه از حقوق بشر تماس مي گيرد."

او ادامه مي دهد:" دختر م آدم سياسي نبود كسي هم نبود كه خودكشي كند ،بايد بدانم به كدام جرم و چگونه مستحق مرگ دانسته شد!"

مهمانان بر مي خيزند.زهرا در آخرين لحظات زندگي به چه مي انديشيده در آن زمان بر او چه گذشت و چگونه جان داد؟

** شرح عکس :دکتر زهرا در لباس فارغ التحصیلی در دانشگاه تهران

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

پزشكي‌قانوني تاييد كرد:
وجود دو كبودي بر جسد پزشك جوان


اعتماد ملي:

پزشكي‌قانوني وجود دو مورد كبودي را بر بدن پزشك جواني كه 21 مهرماه در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهي از منكر همدان فوت كرد، تاييد كرده است، بدين ترتيب پرونده شكايت خانواده وي، وارد مرحله جديدي شده است.

<هنوز پرونده در مرحله مقدماتي و تحقيق است و ماموران نيروي انتظامي همدان در حال پيگيري موضوع هستند. ما نيز در كنار دو وكيل پرونده، خانم‌ها شيرين عبادي و مهرنوش نجفي منتظر پايان تحقيقات و اعلا‌م نتيجه آن هستيم. با تكميل تحقيقات ما شكايت خود در مورد مشكوك بودن مرگ زهرا در بازداشتگاه را پيگيري خواهيم كرد.> اين گفته‌هاي پدر مرحومه زهرا - ب است كه هنوز پيراهن مشكي بر تن دارد و موقع بردن نام وي اشك مي‌ريزد. ‌

وي روز حادثه را چنين شرح مي‌دهد: ساعت 30/11 دقيقه روز 21 مهرماه،شخصي با من تماس گرفت و بدون اينكه سلا‌م و عليكي بكند، گفت: آنجا كجاست؟ گفتم: شما از گوشي دختر من تماس گرفتيد، حالا‌ از من مي‌پرسيد؟ گوشي دختر من دست شما چه مي‌كند؟ او تصادف كرده؟ پاسخ داد: دختر شما را با فردي كه از اراذل و اوباش است در پارك گرفته‌ايم. ايشان از اراذل و اوباش همدان است.گفتم: مي‌شود با بچه‌ام حرف بزنم؟ گفت: امكان ندارد. ‌

طبق گفته‌هاي مهرنوش نجفي وكيل خانواده پزشك جوان، اين تماس تلفني پس از تحويل زهرا به اداره امر به معروف و نهي از منكر با پدر او گرفته شده است.

زهرا يك روز قبل در پارك بوعلي همدان بازداشت شده و 24 ساعت نخست را در اداره امنيت اخلا‌قي بازداشت بوده و 24 ساعت دوم به ستاد امر به معروف منتقل مي‌شود، اداره امنيت اخلا‌قي بازداشتگاهي دارد و زنان و دختراني كه برايشان بازداشت موقت يا قرار تحت نظر صادر مي‌شود به آنجا منتقل مي‌شوند و زيرنظر نيروي انتظامي است.

برادرزهرا نيز در تكميل سخنان پدرش مي‌گويد: ساعت 45/8 دقيقه شب، زهرا با من تماس گرفت. صدا قطع و وصل مي‌شد. احوال‌پرسي كرديم. از او پرسيدم كه راست است او را با پسري در همدان گرفته‌اند؟ گفت: بله، كمابيش در جريان ارتباط او بودم. براي همين پرس‌وجوي بيشتري نكردم. از او پرسيدم: اذيتت نكرده‌اند؟ گفت: نه، كسي بالا‌ي سرم ايستاده و بايد بروم و تماس را قطع كرد. او در برابر اين پرسش كه آيا بازداشت زهرا مساله‌اي ناموسي در خانواده او تلقي مي‌شده يا خير مي‌گويد: برويد از آن پسر بپرسيد كه وقتي او را ديدم چه كردم؟ آيا با او دست دادم يا توي گوشش زدم؟ زهرا دختر بالغ و رشيدي بود كه مي‌توانست براي زندگي خودش تصميم بگيرد. پدرم نيز همين احترام را براي او و تصميماتش قائل بود. او كه خود فارغالتحصيل دانشگاه پلي‌تكنيك تهران است، هرگونه برخورد خشونت‌آميز با زهرا در مورد بازداشتش را رد كرد. ‌

<به ما عكس يك صندلي را نشان دادند كه جاي دو پا مثل يك مهر بر آن ثبت شده بود. گفتند اين صندلي‌اي است كه زهرا روي آن رفت و خودش را دار زد و عكس پارچه باريكي را نشان دادند كه زهراي 80 كيلويي با 170 سانت قد، خود را از آن آويخته بود. من اصلا‌ نمي‌دانم كه آيا زهرا توان آن را داشت كه گره‌اي بزند كه بتواند وزن خودش را تاب بياورد؟> اينها را پدر زهرا مي‌گويد و اشك مي‌ريزد. مادر زهرا كه در حال حاضر تحت نظر پزشك است، هيچ نمي‌گويد و فقط هق‌هق گريه‌اش اتاق كوچك زهرا را پر مي‌كند. اتاقي كوچك در كوچه‌اي باريك كه جوي آبي از ميان آن مي‌گذرد، در يكي از محلا‌ت اصيل جنوب تهران.

پزشكي‌قانوني همدان در گزارش خود، وجود دو كبودي را بر بدن زهرا تاييد كرده است. يك كبودي در قسمت يك‌سوم فوقاني ران پاي راست و ديگري كبودي در قسمت جلوي ساق پاي چپ. علت مرگ فشار بر عناصر حياتي گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشي از آن تعيين شده است. ساعت معاينه جسد 9 صبح روز يك شنبه 22 مهرماه و زمان فوت ساعت 9 شب شنبه 21 مهرماه تعيين شده است. ‌

مادر زهرا مي‌گويد: دخترم تيزهوش بود. او از سال اول راهنمايي به مدرسه تيزهوشان مي‌رفت. اولين سالي كه كنكور شركت كرد، با رتبه 21 وارد دانشگاه تهران شد. او مي‌خواست خود را براي امتحان تخصصي آماده كند.

دوست داشت اورولوژيست شود. سال پيش درسش را تمام كرد و براي گذراندن طرح به همدان رفت. اما چند ماه قبل محل كار خود را تغيير داد. او به روستاي سس از توابه قروه كردستان رفته بود. روزي كه براي جمع كردن وسايلش به روستا رفتم، همه زنان ده جمع شده بودند و برايش عزاداري مي‌كردند. دخترم عزيز همه بود.

لینک خبر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

زن بی سرپرستی به خاطر نابسامانیهای اجتماعی پسر ۵ روزه خود را بخاطر مبتلا بودن به ایدز کشت.

 

من قرباني ظلم و خشونت شده ام.

 

گروه حوادث، مرجان لقايي؛

 

دستبند نقره يي براي اين زن يعني زندگي، يعني آسودگي. در بين سربازان و ماموران احساس آرامش مي کند ،ديگر سهيلاي جوان مجبور نيست به اجبار به خانه کسي برود ديگر کسي سهيلاي جوان را مورد آزار قرار نمي دهد. ديگر اين زن در سرماي زمستان به تب و لرز گرفتار نمي شود زندان امن ترين جا براي اوست، حتي اگر مهر جنايتکار بر پيشاني اش خورده باشد.

زندان اوين، بند نسوان مامن زني است که از زندگي تبعيد شده است.

 

براي سهيلا زندگي سياه است، عشق سياه است، پدر و مادر سياه است، خانه سياه است ، فرزند سياه است، نفس کشيدن سياه است.

 

سهيلا حالا يک زن جنايتکار است، او را به جرم قتل فجيع کودک ۵ روزه اش محاکمه مي کنند. سر از تن اين کودک مظلوم جدا کرده، قلبش را از سينه بيرون کشيده، روده هايش را درآورده و کلاغ ها قلب پسرک را خورده اند در اين سال ها و در اين سياهي ها چه بر سر سهيلا آمده که به جاي در آغوش کشيدن کودک کوچکش چاقوي خشم را به سينه او فرو کرد. اين زن در جلسه محاکمه اش خشم ۱۲ ساله خود را با فرياد به حاضران در دادگاه گفت که چرا مهر مادري به چاقوي برنده يي تبديل شد تا سينه کودک ۵ روزه شکافته شود.

 

اظهارات نماينده دادستان

 

به گزارش خبرنگار ما ساعت ۱۱:۳۰ صبح ديروز علي دلداري نماينده دادستان تهران پشت تريبون ويژه سالن اجتماعات دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت تا عليه سهيلا ۲۸ ساله به اتهام قتل کودک ۵ روزه اش اقامه دعوي کند و خواستار قصاص او شود.

 

دلداري هنگام ارائه دلايل خود مبني بر جنايتکار بودن سهيلا به قضات شعبه ۷۱ دادگاه کيفري گفت؛ ۱۴ شهريورماه سال گذشته به ماموران کلانتري ۱۲۳ نياوران خبر دادند، زن جواني در يکي از مراکز بهزيستي در خيابان فرمانيه و روبه روي سفارت نروژ به طرز هولناکي طفل ۵ روزه اش را به قتل رسانده است. وقتي پليس در محل حاضر شد، به بررسي صحنه يي هولناک پرداخت؛ جسد کودکي کنار شير آب حياط بهزيستي رها شده بود اين کودک 5 روز بيشتر نداشت.

 

ضارب سر از تن وي جدا کرده، سينه اش را شکافته بود، قلب و ريه و ساير قسمت هاي ديگر بدن اين کودک را بيرون کشيده بود. بررسي ها نشان داد، اين کودک متعلق به زن جواني به نام سهيلا است که در همان مرکز نگهداري مي شود و در همان جا فرزندش را به دنيا آورده بود. سهيلا چون يک زن آسيب ديده بود در بهزيستي نگهداري مي شد. دلداري ادامه داد؛« جسد به دستور بازپرس پرونده به پزشکي قانوني انتقال يافت و متخصصان علت مرگ را قطع عناصر حياتي گردن اعلام کردند. اين در حالي است که سهيلا قتل فرزندش را بر عهده گرفت و اعلام کرد به تنهايي مرتکب اين قتل شده است. از آنجايي که متهم حاضر به معرفي پدر اين کودک بي گناه نشده و بزهکاري وي براي دادسرا محرز است دادستان براي وي به عنوان ولي دم قانوني تقاضاي قصاص کرده است.

 

سهيلا در برابر سوالات قاضي دادگاه

 

در ادامه جلسه محاکمه قاضي عزيزمحمدي رئيس دادگاه از سهيلا خواست در جايگاه قرار گيرد

 

قاضي؛ خودت را معرفي کن؟

 

متهم ؛ من سهيلا «ق» ۲۸ ساله هستم، ۸ فقره سابقه کيفري به جرم ولگردي دارم. پدرم باران است و مادر صخره، هيچ کس ديگري را هم در اين دنيا ندارم و پسر ۵ روزه ام را نيز کشته ام

 

پس قبول داري که پسرت را کشتي؟

 

اتهام قتل را قبول دارم ، هيچ کس همدست من نبود، خودم اين کار را کردم

 

با چه انگيزه يي چنين جنايتي را مرتکب شدي؟

 

من يک انگيزه نداشتم، هزاران انگيزه در من وجود داشت، که شايد فقط يکي از آنها مي تواند دليل کافي براي قتل باشد

 

دليل من براي اين قتل خشونت هاي بيش از حدي بود که از مردان جوان ديدم از آنهايي که به معناي واقعي کلمه اراذل و اوباش هستند. از کجاي اين زندگي سياه براي تان بگويم. کدام بخش از ۱۲ سال بدبختي و سياهي ام براي تان تعريف کنم

 

من براي نجات کودکم اين کار را کردم. تصورم اين بودکه ايدز دارم، قطعاً فرزندم هم از من گرفته بود، پس او را کشتم که بدبختي هايي که من دچارش شدم را تحمل نکند

 

اما اينکه اراذل تو را آزار داده اند ، دليل قانع کننده يي براي قتل کودک معصوم نيست.

 

اگر آنچه بر من گذشته بر هر کس ديگري هم مي گذشت بي رحم مي شد. در ۱۵ سالگي که از خانه فرار کردم و با مردان زيادي رابطه داشتم، آنها از من به طرز وحشيانه يي سوءاستفاده کردند و سپس مثل يک دستمال کثيف مرا به گوشه يي پرت کردند و هر بار از دفعه قبل بي پناه تر و بدبخت تر شدم. بايد اين عقده ها را چطور خالي مي کردم مگر مي توانستم مرداني را که چند نفري به من حمله کرده اند بکشم، مگر من چقدر زور داشتم و اگر مي کشتم مثل نازنين فاتحي(دختري که به اتهام قتل بازداشت شد و با توجه به دفاع مشروع آزاد شد) مرا سه سال در زندان نگه مي داشتيد. نازنين هم ابتدا در همين شعبه محاکمه شده بود. ضمن اينکه من نمي توانستم حريف آن مردان شوم. چقدر زير رفتارهاي وحشيانه اين مردان له شدم. چرا آن زمان کسي نبود که از من دفاع کند. من فکر مي کردم به خاطر روابط جنسي متعددي که داشتم دچار ايدز و هپاتيت شده ام و اين مساله آزارم مي داد.

 

چرا از خانه فرار کردي؟

 

۱۵ ساله بودم که عاشق شدم و به پيشنهاد پسر مورد علاقه ام از خانه فرار کردم. من ۴ سال با او و همراه خانواده اش در کشور آذربايجان زندگي کردم، اما يک روز او را در يک تصادف از دست دادم و بعد از مدتي مجبور به ترک آن خانواده شدم و به ايران برگشتم. من هيچ کس را در اين دنيا نداشتم، جايي براي ماندن هم نداشتم و در خيابان پرسه مي زدم که پسر جواني مرا به خانه اش برد، من فکر مي کردم فقط او در خانه است اما درخانه هفت نفري به من حمله کردند. بعد از يک سال تصميم گرفتم ديگر تن فروشي نکنم، اما آقاي قاضي مي دانيد تحمل سرماي زمستان در دي ماه و در خيابان يعني چه؟ در آن سرما در خيابان ها پرسه مي زدم و تا مغز استخوان مي لرزيدم. شما اين چيزها را مي دانيد؟ در آن مدت دچارسخت ترين بيماري ها شدم و باز بي پناه بودم و مجبور شدم به خواسته هاي کثيف مردان نه به ميل باطني بلکه به اجبار تن دهم. ديگر از من که درحال حاضر ۲۸ ساله هستم چه باقي مانده، مي دانيد چقدر به من الکل و مشروب خوراندند تا بتوانم رفتارهاي وحشيانه شان را تحمل کنم؟ مي دانيد چقدر سيگار کشيدم تا در قالب دود عصبانيتم را بيرون بريزم؟چرا در آن زمان کسي مرا نمي ديد؟

 

از کي فهميدي اشتباه کردي و چرا به سمت خانواده ات نرفتي؟

 

از ۲۰ سالگي مي خواستم از اين کاردست بکشم، اما نشد البته قبل از اينکه از خانه فرار کنم پدرم که يک سارق و بيمار جنسي بود فوت شد. پدرم سه زن داشت اما با زنان ديگر نيز رابطه داشت و من اين صحنه ها را از زماني که کودک بودم، مي ديدم. پدرم به آنها پول مي داد و مي رفتند. او هميشه مي گفت نفرين اين زن ها و خانواده آنها پشت سر من است. پس بعد از مرگم تو اين کار را بکن تا من بخشوده شوم. البته به خاطر حرف پدرم نبود و بعد از يک سال يعني ۸ سال پيش به بهزيستي مراجعه کردم ولي مرا بعد از مدتي بيرون انداختند. تمام وجودم نفرت بود، هيچ کس به من محبت نکرد، همه از من سوءاستفاده کردند و من هم بچه ام را کشتم، مي خواستم بدانم جان انسان از کجاي بدنش بيرون مي زند، مي خواستم شهامت و جسارت قتل را پيدا کنم تا بتوانم انتقام بگيرم

 

اتهام ديگر تو زناي غيرمحصنه است، آيا قبول داري؟

 

من با آخرين مردي که بودم و از او باردار شدم يک سال و نيم زندگي کردم ما صيغه محرميت خوانده بوديم، مهريه هم تعيين کرده بوديم

 

اما با مردان متعددي رابطه داشتي؟

 

بله قبول دارم، من يک مفسد في الارض هستم و بايد اعدامم کنند، خواهش مي کنم اين کار را هر چه زودتر بکنيد

 

با توجه به روابطي که داشتي آيا کينه از پدر فرزندت انگيزه تو به اين قتل نبوده است؟

 

من فرزندم را دوست داشتم وقتي به دنيا آمد انگارگنج پيدا کرده بودم. حالا من هم چيزي داشتم که مي توانستم به خاطرش اميدوار باشم. اما زماني که قرار شد او را از من جدا کنند و به بهزيستي ببرند در درونم کينه به وجود آمد ،تنها چيزي که داشتم و بعد از اين همه سال به دست آورده بودم داشت از من جدا مي شد. پس براي اينکه انتقام بگيرم او بهترين و بي دفاع ترين فرد بود

 

صدور حکم

 

پس از اظهارات سهيلا وکيل تسخيري وي در جايگاه قرار گرفت و در دفاعياتش متهم را بيمار رواني دانست و خواستار ارجاع او به پزشکي قانون شد

 

سپس رئيس دادگاه دوباره سهيلا را به جايگاه فراخواند و از او خواست تا آخرين دفاعياتش را مطرح کند.

 

سهيلا گفت؛ اتهاماتم را قبول دارم و هيچ دفاعي ندارم فقط خواهش مي کنم يک چاقو به ماموران بدهيد تا همان طور که من کودکم را کشتم، مرا بکشند و سر از تنم جدا کنند. اين کودک زاده مجموعه ظلم هايي بود که به من شده بود. پدر او ظالم بود نه کس ديگري. من مثل تمام عمرم هيچ دفاعي ندارم. پس از پايان جلسه دادگاه پنج قاضي شعبه 71 (رحيمي، ملکي، سالاري، عبداللهي و عزيز محمدي) سهيلا را به جرم قتل عمد به قصاص و به خاطر روابط نامشروع به حد شرعي محکوم کردند؟؟؟؟؟؟؟

 من مثل تمام عمرم هيچ دفاعي ندارم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

تناقض گویی مسئولان ستاد امر به معروف ؛اداره آگاهي و پزشکی قانونی همدان
خودكشي دكتر زهرا ساختگي است

گزارش : ترانه بنی یعقوب- فریده غائب

شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶

كانون زنان ايراني :

روحيه خوب زهرا در بازداشتگاه همدان؛ دلداري هاي خانواده اش به وي‍‍ژه برادرش كه بین پانزده تا بیست دقیقه قبل از مرگش با او صحبت كرده بود و اعتقادات قلبي و مذهبي دکترزهرا همه از دلايلي است كه فرضيه خودكشي اش را در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهي از منكر شهر همدان رد مي كند.

دكتر "زهرا .ب "، ۲۷ ساله؛ بيستم مهر ماه به همراه نامزدش در پاركي در شهر همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر دستگير شد.نيروهاي اين ستاد ادعا داشتند رابطه زهرا به لحاظ تاهل نا مشخص است در حالي كه پدر و مادر زهرا مي گويند دخترشان سه ماه قبل با حضور دو شاهد و پدر نامزدش صيغه محرميت خوانده بودند.

پس از بازداشت ۴۸ ساعته زهرا وقتي پدر و مادر براي اطلاع از وضعيت دخترشان به همدان مي روند ماموران خبر خودكشي زهرا را مي دهند.

خانه دكتر زهرا در كوچه اي تنگ و باريك در محله خاوران در جنوب تهران است.جايي كه كودكي اش در آن گذشته است.ساختمان كوچك دو طبقه اي كه پدر و مادر داغدارش پذيراي مان مي شوند.

یگانه برادر زهرا اشك ريزان از خواهرش مي گويد:"اصلا در ذهن ما خودكشي زهرا نمي گنجد.او دختري مذهبي بود كه آخرين يادگاري اش قرآن بود."

مادر گريه كنان قرآن نفیس روي تاقچه را نشان مي دهد.قرآني كه زهرا ماه رمضان امسال به عنوان هديه براي مادرش خريده بود.

برادر از شب حادثه مي گويد.زماني كه او ساعت يك ربع به ۹ شب با خواهرش صحبت كرده است:"آنقدر حال زهرا خوب بود كه تمام نگراني هايم بر طرف شد.به او گفتم خواهر نگران نباش.پدر و مادر در راهند و به زودي به همدان مي رسند."

اما پدر زهرا وقتي ساعت ۹ و نيم شب به همدان رسيد به او خبري دادند كه نمي توانست آن را باور كند. پدر به ريش هاي سفيدش دستي مي كشد و با بغضي در گلو ماجرايي را تعريف مي كند كه هنوز دركش بسيار سخت است:"به من گفتند دخترت ساعت ۹ شب خودش را كشته است.آخر چطور ممكن است دختري با نماز و مذهبي در يك ربع وسايل خودكشي را فراهم كند.آخر براي چه؟"

در همين زمان برادر مي گويد:"به يقين مي گويم كه خودكشي زهرا غير ممكن است. چون خوم يك ربع پيش از مرگش صحبت كردم با روحيه خوبش و دلداري هاي من محال است او خودكشي كرده باشد."

او از حرف هاي ضد ونقيض مسئولان ستاد امر به معروف و نهي از منكر؛اداره آگاهي و حتي گواهي پزشكي قانوني از مرگ خواهرش مي گويد.اين كه مسئولان ستاد مرگ دكتر زهرا را ساعت هشت ونيم شب اعلام مي كنند اما برادر ساعت يك ربع به ۹ شب با او صحبت كرده بود و پزشكي قانوني كه ساعت مرگ را ساعت ۹ اعلام كرده است.

مادر روي پاهايش مي كوبد و ضجه كنان مي گويد:"روي پاهاي زهرا چند كبودي كه جاي لگد بوده؛ديده شده است.حدس مي زنم كه همان موقع زهرا به ماموران گفته كه بگذاريد تا پدر و مادرم بيايند تا نشان تان بدهم. شاید همین حرفهای زهرا مامورا ن را عصبانی کرده و او را زیر کتک گرفته اند"

اعضاي سه نفره خانواده كوچك دكتر زهرا در اتاق كوچك خانه نشسته اند و از اتفاقي مي گويند كه ۲۱ روز از آن مي گذرد اما هنوز باور ش برایشان سخت است.گوشه اتاق ؛مادرعكس هاي فارغ التحصيلي زهرا را روي زمين چيده است.يه عكس ها زل زده :"يك و نيم سال پيش از دانشگاه تهران دكتري اش را گرفت.هفت سال در مدرسه تيزهوشان درس خواند و با رتبه ۲۱ در رشته پزشكي وارد دانشگاه تهران شد.امسال هم امتحان تخصص داشت.او مي خواست اورولو‍ژيست شود."

برادر عكس ها را از دور نظاره مي كند و همين طور اشك هايش سرازير مي شود:"زهرا دختر مقاومي بود.از آن دسته دخترهايي كه بر نمي تافت حرف زور بالاي سرش باشد و هميشه از حقوق اش دفاع مي كرد."

برادر همين نكته را پررنگ و تاكيد مي كند:"احتمال مي دهم زهرا جواب نيروهاي ستاد امر به معروف را داده و جر و بحث بالا گرفته است و آنها هم زهرا را مورد ضرب و شتم قرارداده اند."

برادر كه خودش فارغ التحصيل رشته مهندسي است شك ندارد كه خودكشي زهرا ساختگي است:" ماموران ستاد امر به معروف عكس هاي جاي پاي زهرا را در خودکشی ساختگی زهرا نشانم دادند اين عكس به قدري ساختگي بود كه با يك نگاه و كمي فكر مي توانستي به ساختگي بودنش پي ببري.يك جاي پاي پررنگ كه مانند مهر به زمين كوبيده شده بود.در حالي كه براي فراهم كردن خودكشي حتما نياز است كه چند بار از صندلي بالا و پايين بروي و قطعا از يك جاي پا بيشتر خواهد بود."

ادعا مي شود كه زهرا با پارچه هاي تبليغاتي موجود در بازداشتگاه طناب دار ساخته است.در حالي كه پدر و مادر زهرا اين موضوع را رد مي كنند:"زهرا ۱۷۰ سانتي متر قد و ۷۷ كيلو وزن داشت و پارچه هاي تبليغاتي چگونه مي توانند تحمل چنين وزني را داشته باشند؟"

مادر با لهجه شمالي دائما زير لب زمزمه مي كند كه گناه دخترم چه بود؟به چه جرمي او را کشتندو در همين زمان پدر به اتاق ۹ متري طبقه بالا اشاره مي كند.اتاق زهرا كه بيشتر اوقات تا صبح و هنگام سحر چراغش روشن بود و زهرا كتاب هاي دشوار تخصصي و پزشكي را مي خواند.

و مادر همچنان گريه كنان زمزمه مي كند:"در همین خانه كوچك يك مهندس و يك دكتر تحويل جامعه دادم اما چنين بلايي بر سر دخترم آمد."

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

حکم زندان و شلاق برای فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز.

 

delaram_ali.jpg

 

حکم تجدید نظر دادگاه دلارام علی که در تاریخ ۸ خرداد سال ۸۶ برگزار شد امروز صبح در تاریخ ۱۳ آبان ۸۶ اعلام شد.
دلارام علی در تاریخ ۲۲ خرداد سال ۸۵ در تجمع اعتراضی زنان نسبت به قوانین در میدان هفت تیر همراه با ضرب و شتم زیاد به طور غیر قانونی دستگیر شد و دست وی در اثر ضرب و شتم شکست.


arton111.jpg

حکم اولیه دادگاه دو سال و ده ماه حبس و ۱۰ ضربه شلاق بود و حکم تجدید نظر دو سال و شش ماه حبس .

http://zanestan.org/news/07,11,04,09,23,44/

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.

 

جنایتی چنین هولناک تا کنون شنیده اید؟ کدام جانی حاضر است دست به چنین جنایتی بزند. کدامین بهشت است که مسیری جز جنایت ندارد!

 

کدامین باور است که می گوید هر چقدر قربانی مظلوم تر و هر چقدر جنایت متوحشانه تر باشد انتظار بهتر است!

 

بی شک ، زهرا - دختری بی گناه - قربانی جهالت شده است.

 

طبق گواهی پزشکی قانونی علت فوت : " فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روز یکشنبه ۲۲/۷/۱۳۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۱۳۸۶ تعیین گردیده است. "

آیا تمام واقیت این است؟

 

روزها به تلخی می گذرد ، دو هفته پیش چنین روزی - عید فطر- حکومت اسلامی یکی از فرزندان مادران و پدران ما را خفه کرده است! و مرتب من را تهدید می کند که هیچ ننویس ، زندگی در زندانی به بزرگی ایران و فعال حقوق بشربودن تبعات بسیاری دارد ، واقعیت چیست؟ خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.

 

حکومت اسلامی با انجام هماهنگی بین ارگان های مختلف خود و با انجام برنامه ریزی از قبل تعیین شده و با نشان کردن مقتول از قبل ، دست به چنین جنایت هولناکی زد.

 

این یک اتفاق نبوده است ، انتقام برنامه ریزی شده بوده و تمامی ارگان های نظام اسلامی در آن شریک بوده اند ، تمامی اطلاعاتی ها از تمامی ارگان ها از قبل می دانستند و با گرفتن فتوا از روحانیون حکومتی چنین جنایتی را رقم زده اند ، انگیزه چه بوده ؟ انتقام برنامه ریزی شده از نسل جوان ، روشنفکر و تحصیل کرده .

 

خانم دکتر بنی عامری تحصیل کرده رشته پزشکی دانشگاه تهران با رتبه قبولی ۲۶، تحصیل کرده ایی که علی رغم اینکه می توانسته از امتیاز رزمندگی پدرش از طرح پزشکی معاف شود! ولی تمایلی به استفاده از چنین حقی نداشته و از پذیرش آن سر باز می زند و عاشقانه در خدمت انسان ها در مناطق محروم فعالیت می کرده است.

 

خانم دکتر زهرا بنی عامری با حکم حکومتی و با هماهنگی ارگان های اطلاعاتی از سازمان های مختلف ، سرانجام توسط نیروی سپاه ربوده می شود ، به مدت دو روز در بردگی نگهداری می شود ، مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و سرانجام او را به شکلی غیر متعارف اعدام می کنند.

 

این یک تراژدی واقعی است.

 

واقعیت بر کسی پوشیده نیست ، آنقدرمشخص آن را ربوده اند که حتی شماره ماشین ربایندگان را همه می دانند و آنقدر ساختگی علت فوت را می گویند که همه باور دارند او را کشتند. قاضی مهدی الماسی - مقام قضایی - بر خلاف قوانین با ایراد تهمت به مقتول علت دستگیری را جرمی مشهود عنوان می کند و سپاه پاسداران را ضابط قضایی می داند!

 

هنوز وجدان های بیداری وجود دارد !

http://basunews.blogfa.com/post-71.aspx